بیست ماهگیت مبارک
نازنینم بیست ماهه شد و مصادف با این تاریخ آقا امیرحسین خان واسه اولین بار تجربه استخر رفتن رو کسب کرد
پسر گلم اولین استخر زندگیش رو در استخر زیتون تجربه کرد و دخترعمه گرامی هم با ما اومدند که از یه لحاظ خیلی خوب بود و کمکم میکرد توهم که اسمش رو هی صدا میزدی به زینب میگی eynab ماشالله هزارماشالله خیلی خوب راه افتادی بهت یاد دادم میگم امام اول تو هم میگی aayah نوشتن زبان شما کودکان هم سخته نمیدونم دارم منظور رو به خواننده میرسونم یا نه به شوهر خالت میگی عباسسسس اگا وامیرطه امیر رضا انگور میگی angah هندونه رو میگی hennen nenah به قاشق میگی ghididah ،به کفش میگی کیشی ،مهر که پیدا میکنی سریع برمیداریو میگی ayah یعنی الله اکبر بعد سریع سجده میری ،عمو رو میگی عم ،دایی رو میگی دا ،کلا همه حرفات به ه ختم میشه قربون اون شیرین حرف زدنت خیلی یاد گیریت خوبه
اینقدر دیر به دیر میام که دیگه تنبل تنبل شدم ونمیدونم چی باید بنویسم در اخر خیلی خوشحال که بیست ماه از عمرم رو جان دوباره بخشیدی بااینکه گاهی با هم جنگ میکنیم و عصبانیم میکنی اما اینقدر شیرینی که زود در آغوشت میگیرم و فراموش میکنم مثل امروز تو استخر که همه مارو نگاه میکردند و چندتا خانوم به زبون اوردند که حسودیشون میشه اینقدر عاشقانه همدیگر رو بغل کردیم
عزیزم بمان ونفس بکش در زندگیم که جان دوباره میبخشی این هفته بابا مهدی عمل داره خدایا مراقبش باش


بیست ماهگیت مبارک
